الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

101

شرح كفاية الأصول

بوده است ، مثل اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده باشند : « أيّها المؤمنون ! صلّوا كما رأيتمونى أصلّى » ، يعنى همان‌طور كه من نماز مىخوانم ، شما هم نماز بخوانيد ، و بعد پيامبر نماز را با كيفيّت و اركان مخصوص آن ادا كرده و مؤمنين هم از ايشان تبعيّت كرده باشند . حتى اگر كسى ادّعا كند كه به اين نوع وضع ، يقين دارد ، بيهوده‌گويى نكرده است . يعنى مىتواند ادّعا كند كه يقينا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم الفاظ متداوله در شرع را « وضع تعيينى استعمالى » كرده است . مصنّف براى اين ادّعا ، يك دليل و يك مؤيّد ذكر مىكند : دليل : دليل بر وضع تعيينى استعمالى الفاظ عبادات ، « تبادر » معانى شرعيّه از آن الفاظ در محاورات شارع است . مثلا از « صلاة » فورا معناى « نماز » ( اركان مخصوصه ) تبادر مىكرد و . . . تأييد « 1 » : اگر الفاظ عبادات در معنايشان ، حقيقت نباشند ( و لو به وضع تعيينى استعمالى ) ، بايد مجاز باشند و مجاز هم نياز به علاقه دارد ، يعنى بايد بين معناى مجازى و معناى حقيقى ، رابطه و علاقه‌اى باشد تا استعمال لفظ در معناى مجازى ، غلط نباشد ، درحالىكه بين معانى شرعيّه و لغويّه در الفاظ عبادات ، علاقهء معتبرى وجود ندارد . مثلا بين صلاة به معناى شرعى و صلاة به معناى لغوى ( يعنى به معناى « دعاء » ) هيچ علاقه‌اى را نمىتوان يافت . بنابراين صلاة در نماز ، « حقيقت » است . اشكال : علاقه بين صلاة به معناى « نماز » و صلاة به معناى « دعاء » ، علاقهء « كلّ و جزء » است ، زيرا « دعا » جزء نماز و يكى از بخش‌هاى آن است . بنابراين لفظ صلاة براى « دعا » كه جزء است ، وضع و در « نماز » كه كلّ است ، استعمال شده است . جواب : علاقهء كلّ و جزء ، دو شرط دارد كه هر دو در اينجا مفقود است : 1 - كلّ بايد مركّب حقيقى باشد نه اعتبارى ، درحالىكه نماز ، مركّب اعتبارى است ، زيرا اجزاى حقيقى خارجى ندارد .

--> ( 1 ) . اين وجه چون مقدارى ضعيف است ، از آن به « تأييد » تعبير شده است ، زيرا ممكن است گفته شود : الفاظ عبادات نه مجازند و نه حقيقت ، بلكه استعمال آنها در معنايشان به خاطر مناسبت با طبع است ، چنانچه مصنّف قبلا بيان كرد .